در حکایتی از باب قناعت بوستان سعدی، گربه ای پیر و درمانده که از تیر غلامان سلطان زخمی شده، ترجیح می دهد با فقر و قناعت زندگی کند تا جانش در امان باشد. این حکایت پندآموز به ما می آموزد که رضایت به قسمت الهی بهتر از نعمتی است که رنج و آسیب به همراه...
شعر حکایت گربه و زال از سعدی
این حکایت حکایتی است از باب قناعت کتاب بوستان سعدی.
یکی گربه در خانهٔ زال بود
که برگشته ایام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سرای امیر
غلامان سلطان زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان، می دوید
همی گفت و از هول جان می دوید

اگر جستم از دست این تیر زن
من و موش و ویرانهٔ پیرزن
نیرزد عسل، جان من، زخم نیش
قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست
که راضی به قسم خداوند نیست
همچنین بخوانید:
شعر کودکانه دوست از جعفر ابراهیمی
در این مطلب شعر «دوست» سروده جعفر ابراهیمی را می خوانید؛ شعر کودکانه ای درباره بازی گربه و موش عروسکی.
حکایت گربه و زال، سعدی












طرز تهیه نرگسی سیب زمینی؛ سوخاری و خوشمزه
آموزش تهیه ۶ مدل سیب زمینی با طعم رستورانی
پاداش دادن به کودکان: کلید طلایی تربیت یا تله ای پنهان؟
شیشه ها مثل روز اول برق می زنند؛ ۸ ترفند ساده برای تمیزکردن شیشه بدون رد و لک
علت بوی بنزین از اگزوز چیست؟ ۱۲ دلیل اصلی و راهکار رفع آن
راز پیرمرد نجار؛ داستانی درباره ارزش اعتماد
چرا سنجاب غذا نمی خورد؟ بررسی کامل دلایل، علائم و درمان بی اشتهایی
خواص فندق برای مردان: از تستوسترون تا سلامت قلب و پروستات
با یه مشت بادام دو تا خوراکی خوشمزه درست کن
دیدگاه ها